وضعیت طبیعی و جغرافیایی یونان:
سرزمینی که تمدن و فرهنگ یونان باستان در آن شکل گرفت از یونان و جزایر یونانی تشکیل شده بود که عبارت بودند از: یونان شمالی، مرکزی و جنوبی و همچنین جزایری که در سواحل شمالی و شرقی دریای اژه قرار دارند. به عبارت دیگر شبه جزیره بالکان که در جنوب اروپا قرار دارد، بخش اعظمش را کوههای صخره ای و پر شیب فرا گرفته که تنها در میان جلگه هایی که در وسط این کوهها قرار دارند، اراضی حاصلخیزی جهت کشاورزی وجود دارد. در این کوهها علاوه بر معادن آهن، مس و نقره، سنگ مرمر بسیار زیبایی که به آسانی قابل تراش و تغییر شکل است به فراوانی یافت می شود.
در یونان تابستانها گرم و تقریبا بدون باران و فصل بارندگی در زمستان است و این کشور در اکثر اوقات دارای آسمانی صاف و آبی است.
دریای اژه سواحل شرقی یونان را که بریدگیهای بسیار دارد، احاطه کرده است. شبه جزیره های باریک که در دریا پیش رفته اند به تعداد زیادی در یونان وجود دارد، که باعث پدید آمدن خلیجهایی که تا عمق خشکی نفوذ نموده اند گردیده و همین خلیجها بندرهای مناسبی برای تردد کشتیهاست.


موقعیت جغرافی و طبیعی در شکل دادن به اوضاع سیاسی اقتصادی و فرهنگی یونان نقش بسیار مهمی داشته است. زیرا همین وضعیت طبیعی موجب شده که در بخشهای مختلف یونان دولت شهرهای کوچک مستقل تشکیل گردند که شرایط خاص طبیعی یعنی از یک سو به دریا و از سوی دیگر کو هستانهای صعب العبور مانع آن بودند که این دولت شهرها مورد تهاجم قرار گیرند.
تمدن یونان در واقع با تولد دولت شهرها آغاز شد. ارتباط در یونان که صرفا از طریق دریا امکان پذیر بود این دولت شهرها را با فرهنگ و تمدن دیگر جزایر و کشورهای حاشیه مدیترانه آشنا نمود و از این طریق زمینه های اقتصادی تجاری ایجاد گردید. در برخورد با این تمدنها و رونق اقتصادی، زمینه های رشد هنر طبیعت گرایی یونان روح و قوت گرفت.
به طور کلی تمدن یونان در سه عنصر ثابت خلاصه می شود که عبارتند از: انسان، طبیعت، عقل. کشف تئوری انسانی، یا انسانی که تفکر در هر موضوعی او را به شناخت و معرفت می رساند، موجب گذر از تفکرات جادوئی و افسانه ای و رسیدن به تفکر عقلانی شد و در این زمان بود که فلسفه و تاریخ نویسی و علم جانشین تفکرات قدیمی شد. شناخت فرد و احترام به ارزشهای انسان دمکراسی را پدید آورد. در جهان بینی اومانیستی یونان، آنچه اهمیت داشته انسان بوده و انسان محور مقیاس همه چیز بوده است. علاوه بر اینها آنچه در تفکرات یونانی انسان را از سایر موجودات متمایز میکند، عقل اوست. طبیعت و زیبایی نیز در تمدن یونان جایگاه خاصی داشته است. عوامل طبیعی و وجود طبیعت خاص یونان در شکل گیری آثار معماری و سایر هنرها نقش اساسی و تعیین کننده ای را بازی کرده است.

دین یونانیان باستانی
در آغاز، دین و مذهب یونانیان قدیم یک نوع اعتقادبهالهه متعددهبوده که درباره آنها قائل به جسمو صورت انسانی بودند و برای خدایان خود از مادینه و نرینه اشکال و افکار بشری قائلشده و مدت دو سه هزار سال این رشته عقائد نزد ایشان دائما در تحول و تطور بوده است']. بنابراین یونانیان قدیم نیز بهخدایان نرینه و مادینهمعتقد بودند. هنگامیکههلن هایعنی اجدادیونانیان قدیم از شمال به جنوب آن سرزمین پراکنده شدند قبائلی آریائی نژاد و نیموحشی بودند که بر حسب معتقدات قدیم نژادی خود غالبامظاهر طبیعترا می پرستیدند و همان خدایانی را که درکتاب ودانزد اجداد هندوان قدیم محل عبادتبودند ایشان نیز پرستش می کرده اند.در رأس آنهاخدایآسمانقرار داشته است که او رازئوسو گاهیزئوس پاتریعنیپدرآسمانمی نامیده اند و این مظهر همان الهی است که نزد هندوان باستانی بهدیوس پیتارو بعدها نزد رومیها بهژوپیترموسوم شده است]
مجموعه خدایان مورد پرستش ایشان که معمولا با خدایان آریایی قدیم مشترک بودند، عبارتند از:
زئوس، خدای خدایان و خدایکل
آپولو، خدای آفتاب
پوزیدن، خدای دریاها
هستیا، خدای مونث و مادر خانواده، الاهه کانونخانوادگی
دمیتر، خدای مونث، مادر کشاورزیو غلات
هرمس، خدای حکمت، و خدای حکیم وآفریننده
آرس، خدای جنگ
بعد از آنکه قبائل آریایی هلنهای مهاجم بر مردم بومی غلبه یافتند وتمدنآنها را تدریجا در خود هضم کردند ازخدایان و معبودهای محلی نیز آلهه ای چند را اقتباس نمودند. در جزائر شرقی مدیترانهو سواحل غربی آسیا ی صغیر ساکنین بومی نیز که دارای تمدن و فرهنگی به نسبت زمان خودمتکامل بودند، بعضی خدایان محلی را را می پرستیدند کهیونانیانهم به آنها گرویدند از این قرار]
هراس، زن زئوس
اتنا، خدای حکمت و خرد و معبود شهر آتن
آرتمیس، دختر زئوس و خواهر آپولو که رومیها او را به نام دیانا نامیدند.
افرودیت، آلهه مادینه خدایعشق و محبت که نزد رومیها به ونوس زهره نامبردار است
بیشتر این آلهه کهمقتبس از عقائد ملل مغلوبه سواحل مدیترانه بودند و مورد پرستش یونانیان قرار گرفتندخدایانی مونث اند که برای آنها جنبه امیت و مادری قائل شده بودند زیرا در پانتئوناقوام آریائی قدیم خدای مونث کمتر دیده می شود.

دوره های بررسی تاریخ هنر و معماری یونان:
دوره های هنر یونان را در چهار دوره دسته بندی می کنند:
الف) هنر دوره هندسی: به آثار هنری پیش از دوره آرکائیک اطلاق می شود که در آن بر روی سطوح ظروف سفالی از طرحهای منظم هندسی استفاده شده است.
ب) هنر و معماری دوره آرکائیک(کهن) 630 تا 480 ق. م: در این زمان دوره هندسی جای خود را به مرحله یا شیوه خاور مآبی دوره کهن داد. این دوره گذرا از اواخر قرن هفتم پیش از میلاد آغاز شد و تا شروع جنگهای ایران و یونان در زمان خشایارشاه هخامنشی ادامه داشت. بی شک آغاز جنگهای ایران و یونان تاثیری در پیشرفت و توسعه هنر دوره کهن داشته است.
آثار معماری این دوره با استفاده از قطعات سنگهای تراشیده شده و بدون ملات ساخته شده اند که در مراحل اولیه در ساخت معابد از چوب برای ستونها و پوشش سقفها و آجر برای دیوار و سنگ صرفا برای پی ساختمان استفاده شده است.
ج) هنر و معماری دوره کلاسیک 480 تا 330 ق. م: این عصر دوران ثبات و شکوفایی تمدن و هنر یونان است. قرن پنجم و چهارم را باید بهترین ایام تحول و تکامل معماری یونان به شمار آورد. این دوره با عظمت پس از پیروزیهای درخشانی آغاز و با اقدامات کشور گشایانه اسکندر مقدونی پایان یافت.
یونانیان موفقیت و پیروزیهای خود را در جنگها مرهون خدایان می دانستند و همین مسئله در هنر و معماری سرزمینشان کاملا محسوس است.
مرکز فعالیتهای این دوره در شهر آتن بود. مجموعه آکروپلیس که طی جنگها آسیبهای زیادی دیده بود، در این دوره به رهبری پریکلس بازسازی شد.
معماری این دوره از جنبه های فنی پیشرفتهای شایانی کرد. سنگهای مورد استفاده دیوارها به طور کامل تراش خورده و با بستهای فلزی با دقت بسیار نسبت به دوره کهن در کنار هم قرار گرفتند. نسب سفالهای بام پوش نیز بر همین منوال پیشرفت نمود.
ساختمان معابد در این دوره دارای پلان سه بخشی بود که شامل بخشهای 1-رواق ورودی(پیشخان) 2-تالار قرارگاه پیکره الهه 3-پستو برای نگهداری نذورات می شد.
پلان اصلی بناها چهار گوش بود. به جز چند پرستشگاه که با نقشه مدور ایجاد شد و دور ستونی بودند.
به جز معابد و ساختمانهای رسمی در این دوره، شهر سازی نیز پیشرفت نمود و انواع بناهای عمومی مانند تالارهای اجتماعات به شکل آمفی تئاتر، گذرگاههای سر پوشیده و ستونهای یادبود در خیابانها، ورزشگاه و باشگاههای پرورش اندام پهلوانان، میدانهای دو و اسب سواری با ردیف جایگاههای پلکانی برای تماشاگران ساخته می شد.
د) هنر و معماری دوره هلنی 330 تا 27 ق. م: پیروزی اسکندر مقدونی موجب گسترش تمدن و هنر یونان به سایر نقاط گردید. تا آنجا که نیمی از جهان آنروز را زیر سلطه خود قرار داده بود. این گسترش روز افزون باعث شد که هنر اصیل یونان، تعمیم و اعتبار خود را از دست بدهد و در اغلب موارد منحصرا برای عظمت مادی و شکوه و جلال کاخهای حاکمان مقتدر به کار رود. از طرفی این دوره تحت نفوذ عناصر فرهنگی و هنری مشرق زمین قرار گرفت و به این ترتیب هنری متبلور گردید که آنرا یونانی مآبی یا هلنیسم نام گرفت.
معماری یونان پس از درگیری با مشرق زمین تغییر و دگرگونی یافت. فعالیتهای ساختمانی از مراکز قدیمی واقع در سرزمین اصلی یونان به شهرهای پر رونق پادشاهی هلنی در آسیای صغیر(ترکیه) که مرکزیت بیشتری برای دنیای هلنی داشت، انتقال یافت. مقیاس بزرگ و گسترش استادانه فضاهای درونی بناها که از ویژگیهای معماری هلنی بود، معماری خانگی را گسترش می دهد. که پلیسهای سنتی این شرایط را ایجاد نمی کردند.
انطباق اندیشمندانه فضا بر نیازهای انسان نه همچون باستان که برای ستایش از خدایان و ارضای هوسهای شاهان بود، بلکه بخشی از سنت انسان دوستی یونان است. هلنی ها بر دامنه تصور خویش از طراحی معمارانه افزودند تا شهرهای بزرگ را نیز مانند آنها بسازند.

شیوه های معماری یونان
به طور کلی آثار معماری یونانی براساس شیوه های خاص ساختمانی بنیاد شده اند. کهن ترین شیوه های قابل تقسیم بندی در معماری یونانی عبارتند از: شیوه دوریک، ایونیک(ایونیایی) و شیوه کرنتی. سبک هایی که معماران یونانی پدید آوردند، تا حدودی بر حسب جزئیات، ولی عمدتاً براساس تناسبهای اجزاء از یکدیگر متمایز می شوند. هر سبکی برای هدف خاصی بکار گرفته می شد و هر یک مفاهیم متفاوتی را مجسم می کرد. لذا بر همین اساس هر یک از شیوه های معماری یونان دارای ویژگیهای خاصی هستند.
الف) شیوه ی دوریک: شیوه دوریک یا دوریسی که نام خود را از سرزمین مرکزی یونان گرفته است، اصلی ترین شیوه معماری یونان است. زیرا هم قدیمی تر و هم مشخصتر از سایر شیوه های یونانی است. ستون دوریک مشتمل بر بدنه ستون که از قاعده دایره برخوردار است و از پایین به بالا از قطر دایره کاسته می شود.
سطح بدنه ستون با شیارهای کم عمق عمودی به نام قاشقیها تزیین شده است. در انتها بخش بدنه با یک خط افقی معروف به گلوبند یا گلویی به سر ستون متصل می شود. سر ستون از بالشتگی و تاوه چهار گوش واقع بر روی آن تشکیل یافته است. اسپر از دو بخش اصلی دیگر مختلط تر و اجزاء آن عبارتند از: فرسب (ردیف سنگهای صیقل خورد، و افقی که مستقیماً بر روی سر ستونها تکیه دارد) و افریز با سه ترکیها و چهار گوشیهای تزئینی اش و طره به صورت مثلثی در می آید، و با لبه ی برجسته به بیرون خود سطح سنتوری را احاطه می کند.
همه بخشهای بنا از سنگهایی تراشیده شده که بدون ملات بر روی هم قرار گرفته اند. و بدیهی است که در نهات استادی ساخته و پرداخته شده اند. نسبت ارتفاع به قاعده در ستون دوریک در اغاز 4 به 1 بوده ولی در دوره کلاسیک این نسبت به پنج و یک دوم و پنج و سه چهارم می رسد. در دوره ی هلنی نسبت 7 به1 می شود.
ب) شیوه ایونیک (ایونیایی): این شیوه معماری به سرزمین ایونیا واقع در ساحل آسیای صغیر (ترکیه) منسوب بوده و کمتر از شیوه دوریک صلابت و استواری و رسمیت دارد و خاستگاه آن نیز همچون دوریک ناشناخته مانده است. نخستین بقایای معماری شیوه ایونیک از پرستشگاههایی است که متعلق به قرن ششم ق. م است از ویژگیهای این شیوه ستون باریک و بلند با سر ستون پیچ خورده (حلزونی شکل) است. طرح ستون این شیوه به بیننده از هر طرف دید مشابهی می دهد. نسبت ارتباع به قاعده ستون در این شیوه 9 به 1 و 10 به 1 یعنی نسبت به ستون دوریک بلندتر است و تعداد شیارهای روی بدنه ستون نیز 24 عدد است.
مهمترین عنصری که شیوه ایونیک را از نظام دوریک مجزا می کند، تغیر شکل سر ستونها است. ستون سنگی در شیوه ایونیک به جای اینکه مستقیماً روی سکوی پله دار (استیلوبات) قرار گیرد بر روی پایه ستون دایره شکلی که از سنگ یک پارچه تراشیده شده و دارای فرو رفتگیهایی نیز می باشد، قرار می گیرد. این سنگ حجاری شده روی یک لوحه سنگی مربع شکل قرار دارد که به این نوع پایه ستون در شیوه ایونیک، توروس گفته می شود. سطح جانبی شیارهای قاشقی بدون گوشه سبک ایونیک بخش پایینی آتنا که به شکل مربع در انتهای دیوارهای مقصوره دیده می شود. در صورتی که در شیوه دوریک ساده رها می گردد. معابد بسیاری در یونان و سرزمینهای تابعه آن به شیوه ایونیک بر پا شده اند که می توان به معبدار ختئوم (ارختئون) در آتن و معبد آرتمیس در افسوس و... اشاره کرد.
ج) شیوه کرنتی (قرنتی): شیوه ی کرنتی در اواخر سده پنجم ق. م توسط معماری بنام کالیماخوس ابداع و به کار گرفته شده و به ناحیه کرنیت واقع در جنوب شرقی بخش مرکزی یونان منسوب است. برای نخستین بار از ستون کرنتی در داخل معابد استفاده گردید، ولی اوج گسترش این شیوه در معماری از حدود سال 300 ق. م به بعد است که در ستونهای بیرونی ساختمان ها مورد استفاده قرار گرفته است.
ویژگی آن: سر ستونی به شکل کاسه ی زنگ رو به بالا، با آرایش برگ کنگری به گرد آن است. بدنه ستونی کرنتی هم از بدنه ی ستون دوریک باریکتر و بلندتر است. ولی قطر آن، مانند بدنه ستون ایونیک، از روی پایه ستونی به یک میزان بالا می رود. بهترین نمونه معبدی که به این شیوه ساخته شده، معبد زئوس (سده دوم ق. م) در شهر آتن است. سر ستون کرنتی با ظرافت بسیار تزئینی اش بیشتر به عنوان یک آلمان تزئینی مورد توجه بوده و دقت بسیار زیادی که در حجاری های پیکره ها بکار رفته، در سر ستونهای این شیوه نیز دیده می شوند.
سر ستون کرنتی در حقیقت کمال مطلوب یونانیان بود، چون در مورد ستون ایونیک مسئله دید در گوشه ها برای معماران معابد مشکلی بود و با بکار گیری سر ستون ایونیک در زوایا با دید دوجانبه آن مشکل دید کنج ها لاینحل مانده بود، با ابداع شیوه ی کرنتی که سر ستون تزئینی آن از تمام جوانب دید یکسان داشت؛ همین امر موجب گردید تا یونانیان در رسیدن به کمال مطلوب مورد نظرشان توفیق حاصل کنند.



آکروپلیس:
یکی از مجموعه بناهای باشکوه یونان در عصر کلاسیک آکروپلیس در شهر آتن است. این مجموعه به رهبری پریکلس در اواخر قرن پنجم ق. م یعنی هنگامی که آتن به دوره قدرت رسیده بود احیا گردید. بزرگترین کاری بود که در تاریخ معماری یونان پدید آمد و موجب آن شد که عالیترین یادگاری از دوران اعتلای هنر بر جای بماند. همه بناهای آکروپلیس، هنر معماری دوره ی کلاسیک یونان را در آن هنگام که به کمال رشد خود رسید بود به منصه ی ظهور رسانده است.
این مجموعه شامل بناهای: معبد پارتنون، دروازه پروپالایا، معبد ارختئوم، معبد آرتمیس، معبد الهه ی پیروزی نیکه، نگارخانه کالکوئیکی محل پیکره ی آتناپروماخوس، محل معبد قدیمی آتنا، و چند بنای کوچک است.
معبد پارتنون: مهمترین بنای مجموعه آکروپلیس معبد پارتنون است. این بنا درعصر کلاسیک ساخته شده است و برای الهه آتنا (خدای پیروزی) که به افتخار او آتن هم از او نام گرفته ایجاد شده است. بنا بر روی بلندترین نقطه تپه آکروپلیس و مشرف بر سراسر شهر آتن و نواحی اطراف آن بنا شده است. سنگ مرمر سفید مصالح عمده ی بناست.
ساختمان به شیوه ی دوریک ساخته شده است. معمارانی چون کالیمراتیس و ایکتینوس در ساختمان آن نقش اصلی را داشته اند و در فاصله سالهای 432 - 448 ق.م ساخته شده است. بنا دور ستونی است. در ایوان جنوبی معبد پارتنون بر خلاف پرستشگاههای دیگر، به جای شش ستون از هشت ستون (سبک هشت ستونی) و برای طول آن هفده ستون در نظر گرفته شده است. طول و عرض آن 31 * 70 متر و ارتفاع آن 72/13 متر که ارتفاع هر ستون 43/10 متر است یادآوری این نکته ضروری است که در این بنا دو شیوه دوریک و ایونیک با هم تلفیق شده اند. در ایجاد نقوش برجسته در چهار گوشیهای تزئینی و سنتوریهای معبد نهایت دقت را به کار برده اندکه دارای موضوعات مختلفی هستند.
فضای داخلی پارتئون دارای دو بخش جداگانه است. فضای کوچکتر (اتاق باکره یا پارتئون) با پلانی تقریباً مربع شکل و فضای بزرگتر (مقصوره) با پلان مستطیل شکل که مجسمه الهه ی آتنا پارتنوس در آن قرار داشته است که مقصوره ی مستطیل شکل را به سه راهرو تقسیم کرده اند. ردیف ستونهای دوریک در مقصوره به صورت ستونهای دوتایی بر روی هم قرار گرفته اند و به عنوان ستونهای نگهدارنده سقف بکار گرفته شده اند در حالی که ستونهای نگهدارنده بخش اتاق باکره به شیوه ایونیک است. ستونهای دوریک درنمای معبد نهایت تناسبات این شیوه را داراست. یعنی ارتفاع هر یک از آنها شش برابر قطر پایه شان است. تعداد خطوط مستقیم بسیار اندک در نمای معبد پراتنون حائز اهمیت و دقت است. ستونهای آن انحنای ملایمی به دورن دارند و فاصله های میان آنها یکسان نیست، این فاصله ها در گوشه های معبد کمتر می شوند. همچنین ستونهای کناری دارای ضخامت بیشتر هستد. علت این امر جلوگیری از خطای دید است. زیرا ضخامت بیشتر ستونهای کناری از تغییر شکل یافتن آنها در اثر خطای دید جلوگیری می کند. شاید دلیل این ضخامت در گوشه ها برای بیان قدرت تحمل آنها در برابر بار سنگین است و این کار نه به خاطر عملکرد ساختمانی، بلکه بیشتر برای بیان سمبلیک به کار گرفته شده است.

دروازه ی پروپالایا: بنا مدخل ورودی آکروپلیس است. بنا به قولی ساختن آن پنج سال طول کشیده است و هیچ گاه تکمیل نشده و به وسیله منسیلکس معمار ساخته شده و در طرفین آن کتابخانه و نخستین تالار نقاشی ایجاد شده بوده است.
معبد آتنا (آلهه پیروزی): در کنار سر در ورودی قرار دارد. این پرستشگاه نخستین و کهن ترین نمونه از شیوه ی معماری ایونیک است که توسط یونانیها ساخته شده، هر چند که پیش از این معبد چند نمونه در دلفی و المپیا ساخته شده بودند و لیکن ساخت آنها توسط جزیره نشینان در دریای اژه بوده است. پس از فتح جزایر توسط آتنی ها بود، که عناصر معماری شرق یونان به سرزمین اصلی یونان گسترش یافت.
معبد ارختئوم: این بنا از نظر پلان با تمامی معابد یونانی متفاوت است و به نظر بسیاری از پژوهندگان هنر در میان سایر آثار معماری یونان شاخص تر است. و بر همین اساس دارای ویژگیهای خاص است و شاید علت آن هم ناهمواری زمین زیر بنای آن و یا عملکرد چندگانه این معبد بوده است. احتمالاً این ساختمان بر اساس نقشه پیشه بینی شده ساخته نشده است. به نظر می رسد که در نقشه اصلی قرار بر این بوده که رواقهای کناری (شمالی و جنوبی) در مرکز دیوارهای ساده و طولانی معبد اصلی قرار بگیرند تا تزئینات خود را به نمایش گذاشته و از خشکی این دیوارها بکاهند. معبد به شیوه ی ایونیک ساخته شده و رواق جنوبی آن بر روی ستون پیکره ها استوار است. این ستونها از استحکام کافی به عنوان ستون و در عین حال انعطاف لازم برای نشان دادن اندام انسان برخوردارند. این ستون پیکره ها با پوشاکهای چین دار شان، طوری قرار گرفته و ایستاده اند که سنگینی بار ساختمان را بر روی پاهایشان به خوبی القا می کنند پائی که زیر بار نیست از زانو خم شده، برعکس پای دیگر عمودی است نکته جالب این است که در این ستون پیکره ها، علیرغم تحمل بار یعنی بار بر بودنشان تغییر در حالت تعادل آنها در غالب اندام انسان پدیده نیامده است. بنابراین احتمالاً ستون پیکره ها، نمادهایی از شش ندیمه های الهه بوده اند. ارختئوم در محل قدیمی برگزاری نبرد تن به تن بین پوسیدون و آتنا برای مسلط شدن بر شهر آتن، یعنی موضوع مجموعه تندسیهای سنتوری غربی پرتنون ساخته شده است.

معبد ارتمیس:
در شهر افه سوس در حدود 50 کیلو متری شهر ازمیر ترکیه قرار داشته است. این معبد به عنوان زیباترین بنای روی زمین شناخته می شده است و به همین دلیلدر میان عجایب هفتگانه جا گرفته است.
معبد آرتمیس هم به عنوان یک محل داد و ستد کالا و هم به عنوان آموزشگاه مذهبیمورد استفاده قرارمی گرفت. در طی سالیان دراز بازرگانان و جهانگردان وصنعتگرانو پادشاهان از این محل مقدس دیدنمی کردند و احترام خود را با آوردن هدایا ابرازمی کردند. تحقیقات اخیر باستان شناسی به یافتن تعدادی ازاین هدایا که شاملمجسمه های طلا و گوشواره و دستبند های زیبا که اثرصنعتگران پارس و هند هستند منجرشده است.
در شب 21 جولای سال 356 قبل از میلاد مردی به نام هر و ستراتوس برایجاودانه کردن نام خود در تاریخ معبد را آتش زد و در واقع به هدف خود دست یافت عجیباین که اسکندر کبیر هم در همین شب متولد شد. اسکندر پس از فتح آسیای صغیر اقدام بهساخت مجدد معبد کرد. این معبد تا مرگ وی در سال 323 قبل از میلاد همچنان در دستساخت بود.
در قرن اول پس از میلاد هنگامی که سنت پل برای تبلیغ مسیحیت به آفه سوسسفر کرد وبا عده زیادی از پیروان آرتمیس روبه رو شد که به هیچ وجه قصد ترک الهه خودرا نداشتند. در سال 262 میلادی معبد توسط قبیله گوت مجددا ویران شد. اهالی شهر قسمخوردند تا آن را مجددا بنا کنند. در قرن چهارم میلادی بیشتر اهالی آفه سوس بهمسیحیت گرویده بودند و معبد شکوه و جلال گذشته خود را از دست داده بود. اهالی آفهسوس پس از اخرین تهاجم که منجر به ویرانی معبد در سال 401 میلادی شد کم کم شهر راترک کردند و این شهر متروک در اواخر قرن 19 میلادی کشف و حفاری شد. این اکتشافاتزیر بنای معبد را نمایان ساخت.
این معبد با زیر بنای چهار گوش خود بر خلافنمونه های دیگر از مرمر ساخته شده و یک ورودی زیبا و تزئینی به حیاط بزرگ ساختمانداشته است. پلکان مرمری طبقه همکف را به بالکن عظیمی متصل کردهکه کف آن درحدود 8 متر در 130 متر بوده است. 127 ستون در این بنا به کار رفته بود که ارتفاع آنها 20 متر و با سر ستون های ایونیک و کنده کاری شده بوده است. ستون ها در ردیف هایمنظم در کل محوطه به جز منطقه مرکزی که محل قرار گیری خانه الهه بوده قرار گرفتهاست. این معبد تعداد فراوانی از آثار هنری را در خود جا داده بود از جمله چهارمجسمه برنزی باستانی از قبیل امازون که توسط بهترین هنرمندان دوران ساخته شدهبودند. هیچ شاهدی مبنی بر وجود مجسمه الهه آرتمیسدر مرکز معبد وجود ندارد. امابرخی تاریخ نگاران اعتقاد دارند در مرکز این معبد الهه ارتمیس وجود داشته که توسطسنت پل که می خواست آیین مسیحیت را در اخه سوس تبلیغ کند از بین رفته است تا مردمدست از پرستش این الهه بردارند و به مسیحیت روی آورند. امروزه آثار این معبد درترکیه موجود است که در زمره پر بازدید ترین اماکن تاریخی این کشور محسوب می شود. اگرچه امروزه چیز زیادی از معبد آرتمیس باقی نمانده است اما بقایای این معبد خود حاکیاز شکوه و عظمت این بنای تاریخی دارد.
تولوس:
این بناها معبد هستند اما به خاطر شکل پلانشان که دایره است آنها را تولوس نام گذاری کرده اند. در واقع ستونهایی گرداگرد یک اتاق دایره شکل تعبیه می شده است. معبد دور ستونی است ولی با پلان دایره. معمولا پوشش سقف این گونه بناها گنبدی بوده است. در ساختمان این گونه معابد بیشتر مواقع از هر سه شیوه معماری یونانی استفاده می گردید. تولوس های شهرهای دلفی، آتن و اپیداوروس بهترین نمونه های ساخته شده در معماری یونانی هستند

معابد یونانی
معبد یونانی از لحاظ نقشه ، شباهت نزدیکی به تالار بارگاه میسنی دارد و حتی در پیشرفته ترین شکل این معبد ، سادگی بنیادی ساختمان تالار مزبور به چشم می خورد : یک اتاق تک یا دو اتاق تو در تو بدون پنجره ، با یک در ( دو در برای مقصوره ی تو در تو ) و ( A ) یک رواق با دو ستون بین دیوارهای پیش آمده ( ستون های بین دو جرز ) ، یا (B ) ستون بندی خلفی ( ستون بندی بی دیوار ) ، یا (C ) ستون بندی خلفی و قدامی ، یا هر یک از این نقشه ها که به وسیله ی (G,H,I,L,M ) یک ردیف یا (F ) دو ردیف ستون بندی محاط شده باشند . معابد پیشین ( متعلق به دوره ی کهن ) غالبا ً دراز و باریک بودند (H,I,L ) ، که نسبت میان دیوارهای خلفی و قدامی با دیوارهای پهلویی تقریبا ً یک به سه بود . نقشه های متعلق به دوره ی کلاسیک پسین و دوره ی هلنی به نسبت یک به دو نزدیک شدند ولی هیچ گاه دقیقا ً یک به دو نبودند . دیوارهای پهلویی معابد دوره ی کلاسیک غالبا ً کمی بیش از دو برابر دیوارهای خلفی و قدامی بودند (G) ، همین نسبت در معابد هلنی کمی کوتاه تر می شد (F )






شیوه های یونانی
توصیف بلندی ساختمان یونانی از پی به بالا با اصطلاحات ستون ، سکو و روبنایا اسپر بیان می شود . این گونه ترکیب و روابط میان سه جزء یا واحد را شیوه می نامند . سه شیوه ای که معماران یونانی پدید آوردند تا اندازه ای بر حسب جزییات ، ولی عمدتا ً بر حسب تناسب های نسبی اجزاء از یکدیگر متمایز می شوند . کهن ترین شیوه های قابل فرمول بندی در معماری یونانی عبارت بودند از : شیوه ی دوریک متعلق به سرزمین اصلی یونان و شیوه ی یونیک متعلق به آسیای میانه و جزایر دریای اژه . شیوه ی کورنتی بعد ها رواج یافت . معابد شیوه ی دوریک ظاهری تناورانه دارند و ستون هایشان محکم بر سکو یا صفحه ی پله دار نهاده شده اند . شیوه ی یونیک در مقایسه با شیوهی سنگین ، جسیم و جدی دوریک ، شیوه ای سبک ، تشریفاتی و به مراتب تزییناتی تر به نظر می رسد . ستون ها در این شیوه باریک تر اند و روی پاسنگ های برجسته کاری شده ای نهاده شده اند . خیاره ها یا قاشقی های ستون شیوه ی دوریک با لبه های تیز ( نبش تند ) به هم می رسند ولی قاشقی های ستون شیوه ی یونیک تخت هستند . البته آشکار ترین تفاوت های موجود بین این سه شیوه ، در سر ستون هاشان است : سر ستون دوریک ساده و بی تزیین است و سرستون های یونیک و کورنتی شدیدا ً تزیین یافته اند . شیوه ی کورنتی فقط از لحاظ سرستون با شیوه ی یونیک تفاوت دارد . سرستون یونیک طوری طراحی شده است که فقط از دو جهت به طرزی موثر قابل دیدن است . برای ستون بندی های یونیک که دور تا دور گوشه های بنا می چرخیدند ، مانند ستون بندی های بناهای دورستونی ، " سرستون های گوشه ای " مخصوصی می بایست طراحی می شد که از دو سوی رو به بیننده ، شکل و نمای مشابهی داشته باشند . لبه های تیزی که از برخورد دو مارپیچ یا طوماری پدید می آمد هیچ گاه معماران کلاسیک را کاملاً خوشنود نمی ساخت زیرا اینان نیز احتمالاً احساس کرده بودند که این راه حل فقط به بهای از دست رفتن منطق ساختمانی سرستون یونیک و با دگرواره نمایاندن بخش ها و اجزای کارکردی آن به دست آمده بود . سرستون کورنتی ، که از همه ی جهات یکسان دیده می شود ، این مسئله را حل کرد . شیوه ی کورنتی علاوه بر حل کردن مسائل آزار دهنده و مزاحم شیوه های دوریک و یونیک – معمای سه ترکی های گوشه ای و مارپیچ های گوشه ای – با آن آراستگی بی بدیلش ، سرانجام با سلیقه ی رشد یابنده در جهت آرایش پر شکوه شکل و شبیه سازی واقع بینانه ای جور درآمد که نیروی رهبری کننده ی تمام فعالیت های هنری در دنیای هلنی شد .
نوشته شده توسط محمدرضا تقی لو در ساعت 17:57 | لینک  |